مارتا اندرسون و دوستانش که علیرغم کهولت سن، پس از فرار از آسایشگاه سالمندان، همواره در پی ماجراجویی و لذت بردن از زندگی بودهاند، اکنون در پی هدف نهایی خود هستند: ساختن روستایی رویایی برای سالمندان. پنج عضو باند بازنشستگان، در این اثر نیز بار دیگر با توسل به نقشههای مختلف سعی میکنند صندوق سرقت را که با هدف کمک به نیازمندان جامعه درست کردهاند بیشتر از قبل پُر کنند و برای این کار مجبور میشوند دست به سرقتهایی عظیمتر بزنند. این رمان نیز در راستای ادبیات معاصر اسکاندیناوی نگاهی هرچند طنز اما متفاوت به مقولهی سالمندان در جوامع امروزی دارد که در اغلب مواقع به شدت دستخوش تبعیض سنی هستند. درونمایهی این رمان طنز را نیز میتوان همسو با آثار یوناس یوناسون و فردریک بکمن دانست.
خانم کترینا اینگلمن سوندبرگِ سوئدی، بیشتر در کشورش به واسطهی خلق رمانهای عامهپسند تاریخی و طنزپردازی مشهور است. این نویسنده تاکنون بیش از بیست اثر داستانی را نوشته است. اما مشهورترین اثر او #پیرزنی_که_تمام_قوانین_را_زیر_پا_گذاشت (۲۰۱۲) (آموت ۱۳۹۵) سبب شهرت نویسنده در سطحی جهانی شد و این اثر در مدتی کوتاه به دهها زبان ترجمه شد. موفقیت این کتاب سبب شد نویسنده رمان #پیرزن_دوباره_شانس_می_آورد (۲۰۱۴) (آموت ۱۳۹۷) را منتشر کند. استقبال خوانندگان از جلد دوم بار دیگر خانم سوندبرگ را واداشت تا سومین قسمت این رمان را در سال ۲۰۱۷ با عنوان پیرزن دوباره قانونشکنی میکند، منتشر کند.
افسانه –
این بار کترینا دست مخاطب را میگیرد و با مارتا وارد دنیای سالمندان میشود و چقدر هیجان انگیزست که نویسنده سراغ قشری رفته که کمتر از آنها نوشته میشود آن هم بهعنوان قهرمانان داستانی هیجانانگیز و ماجراجویانه . کترینا در این کتاب انگشت اشاره اش را با سنگینی بلند میکند و به سمت دنیایی میگیرد که به افراد مسن بعنوان اشیایی از کار افتاده و فرسوده نگاه میکنند و جهان ِمخاطب را متوجه پیرمردها و پیرزنهایی میکند که به اجبار در آسایشگاههای سالمندان گرفتار شدهاند و قابلیت های آنها با وجود صندلی چرخدار و دسته های پینه بسته و لرزان دیده نمیشود و خاطر نشان میسازد که این افراد میتوانند هنوز خاطره خلق کنند و دنیا را به جای بهتری برای زندگی حتی ما تبدیل کنند . مارتای قصه هنوز پر از شور و لذت زندگی ست اما محکوم و مجبورست روزهایش را در کنج آسایشگاهی ملالآور بگذراند. مارتا اعتقاد دارد زندان خیلی بهتر است از بودن در آسایشگاه ست . جرم مارتا و تمام مارتاهایی که در این حوالی کهنسالی میکنند چیزی نیست جز اینکه میخواهند ما یاد بگیریم هیچ کس حق ندارد برای زندگی و سرنوشت دیگران تصمیم بگیرد. هر کس مسئول زندگی خودش است. نویسنده با زیرکی توانسته است با طنزی دلچسب روی مخاطب بیشترین اثر را بگذارد . بنظرم کترینا آسمانِ داستان را جلوی چشم مخاطب آبی میکند. راستش وقتی در ابتدای کتاب مارتا لبه ی جلوی کلاهش را پایین کشید و در ِ بانک را هل داد و باز کرد آنقدر هیجان زده شدم که صدای جیر جیر خفه ای از واکر به گوشم رسید و از اینکه یکی از چرخ های واکر لق شده بود کمی یکه خوردم . دلم یک جفت دستکش مندرس خواست که رگ های بیرون زده ی دستانم را بپوشاند اما انقدر مثل مارتا شجاع باشم تا بتوانم با همان جسارت تمام قوانین ِ دست و پا گیری که من و ما را در کهنسالی اسیر دست بی رحم ماندن در آسایشگاه ها میکند کنار بزنم و برای آنروزها فکر بکری بکنم . *پیرزنی که تمام قوانین را زیر پا گذاشت* با ترجمه ی خوب جناب کیهان بهمنی به من یادآور شد که برای دیگران تصمیم نگیرم . بخوانیم این ماجراجویی را در کهنسالی ...